نقش‌آفرینی سیدنی سوئینی در فصل سوم «سرخوشی» ‘Euphoria’؛ ترکیبی پیچیده و تماشایی

هشدار: این مطلب بخش‌هایی از داستان قسمت دوم فصل سوم «سرخوشی» با عنوان «آمریکا رویای من» را فاش می‌کند

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، اتفاق جالبی بعد از پخش فصل دوم «سرخوشی» برای سیدنی سوئینی رخ داد؛ او به یکی از بزرگ‌ترین ستاره‌های جهان تبدیل شد.

البته او در میان هم‌بازی‌هایش تنها نیست. از سال دو هزار و بیست و دو، زمانی که این درام نوجوانانه وارد وقفه‌ای چهار ساله شد، زندایا جایگاه خود را به‌عنوان بازیگری قابل‌اعتماد هم در کمدی‌های تاریک و ظریف و هم در آثار پرهزینه تثبیت کرده است. جیکوب الوردی هم در همین سال برای بازی در «فرانکنشتاین» نامزد جایزه اسکار شد و در «بلندی‌های بادگیر» نقش اصلی را ایفا کرد. با این حال، شهرت سوئینی حال‌وهوای متفاوتی دارد. حالا که «سرخوشی» دوباره روی آنتن رفته، این مجموعه نه‌تنها فرصتی فراهم کرده تا او یکی از بهترین اجراهایش در سال‌های اخیر را ارائه دهد، بلکه از تصویری که مخاطبان از او دارند به شکلی هوشمندانه و جذاب بهره می‌برد.

در فصل سوم که با پرش زمانی همراه است، کسی که سوئینی نقش او را بازی می‌کند بالاخره به چیزی که همیشه می‌خواست رسیده است. نیت او را انتخاب کرده و این دو نامزد کرده‌اند. اما این پایان خوش بدون دردسر نیست؛ برای تأمین هزینه‌های مراسم ازدواجی که در ذهنش دارد — و شاید به دلایلی فراتر از منطق — او فعالیتی جانبی به‌عنوان مدل در یک پلتفرم آنلاین آغاز کرده است. او در برابر مخاطبانی که دیده نمی‌شوند، با پوشش‌های مختلف و نقش‌آفرینی‌هایی عجیب ظاهر می‌شود و به نظر می‌رسد برای اولین بار در زندگی‌اش کاملاً راضی و خوشحال است.

این وضعیت در تضاد جالبی با سال‌های اخیر زندگی حرفه‌ای سوئینی در دنیای واقعی قرار می‌گیرد. او بدون پنهان‌کاری از ظاهر و اندامش هم در آثار هنری و هم در تبلیغات استفاده کرده است. در کمپین‌های تبلیغاتی مختلف، ایده نگاه خیره مخاطب به او به‌نوعی محور کار بوده و حتی همکاری‌هایی داشته که همین مفهوم را تا مرزهای عجیب‌تری پیش برده‌اند. او همچنین با در دست گرفتن کنترل تولید، برند لباس زیر خود را راه‌اندازی کرده؛ برندی که در یکی از صحنه‌های «سرخوشی» نیز از آن استفاده می‌کند.

با دنبال کردن مسیر کاری او و گفتگوهایی که داشته، همیشه یک نکته برجسته بوده است: درک صریح او از آنچه هالیوود از او می‌خواهد و توانایی‌اش در ارائه همان خواسته. او حتی از خالق «سرخوشی»، سم لوینسون، درخواست کرده بود که جنون شخصیتش را بیشتر کند و فرصت بیشتری برای نمایش توانایی‌هایش بدهد. با این حال، مسیر حرفه‌ای اخیرش در دو جهت متفاوت حرکت کرده است. در تبلیغات، او خود را به شکلی اغراق‌آمیز به‌عنوان یک تصویر خیالی ارائه می‌دهد؛ اما در فیلم‌ها اغلب اجرایی آرام و کنترل‌شده دارد، به‌ویژه در آثار سال‌های اخیر.

در فیلم «خدمتکار»، که در تعطیلات سال گذشته به موفقیتی چشمگیر رسید، او نقش زنی را بازی می‌کند که به‌نوعی سرکوب شده است. شخصیت او در خانه‌ای کار می‌کند که ساکنانش بسیار پرتنش‌تر از او هستند، و زمانی که بالاخره در پایان فیلم انفجار احساسی دارد، این لحظه هم رهایی‌بخش است و هم نشان می‌دهد چه میزان احساسات را در خود نگه داشته بود.

در فیلم «عدن» نیز بیشتر لحظات درخشان به دیگر بازیگران می‌رسد و او نقش زنی آرام و معتقد را ایفا می‌کند که احساساتش را در درون نگه می‌دارد. همچنین در فیلم «کریستی»، که تلاشی برای جلب توجه جوایز بود، به‌جای حال‌وهوای الهام‌بخش، رویکردی واقع‌گرایانه و تا حدی سنگین انتخاب شد. این فیلم هرچند برای مخاطبان عام چندان جذاب نبود، اما نشان داد او به‌عنوان تهیه‌کننده اجرایی به دنبال مسیرهای متفاوت‌تری در بازیگری است.

اکنون این روند با نقشی ادامه پیدا می‌کند که دو وجه متفاوت شخصیت حرفه‌ای او را به هم پیوند می‌دهد؛ بازیگر بودن و تبدیل شدن به یک تصویر. «سرخوشی» همچنان به‌خوبی می‌داند چگونه از توانایی‌های او استفاده کند. مهارت او در نمایش سکوت و بی‌حسی، که در آثار اخیرش دیده می‌شود، در این مجموعه نیز نقش مهمی دارد. بسیاری فراموش می‌کنند که پس از خیال‌پردازی‌های پرهیجان، شخصیت او گاهی به شکلی نگران‌کننده ساکت می‌شود، و همین سکوت است که انفجارهای احساسی بعدی را تأثیرگذارتر می‌کند.

در عین حال، «سرخوشی» به‌خوبی از سال‌های اخیر زندگی واقعی او آگاه است. این که فردی که خود را به‌عنوان یک محصول معرفی می‌کند حالا نقش فردی را دارد که برای مخاطبان آنلاین اجرا می‌کند، در سطحی طنزآمیز هم عمل می‌کند. اما چیزی که این موقعیت را ارتقا می‌دهد، انرژی و شور و شوقی است که او به شخصیتش می‌بخشد. این شخصیت در دوران دبیرستان با بحران هویت دست‌وپنجه نرم می‌کرد و بارها تلاش داشت خود واقعی‌اش را پیدا کند. او مانند بسیاری از انسان‌ها، خودش را بر اساس نگاه دیگران تعریف می‌کند.

گاهی این تعریف از طریق چیزهایی شکل می‌گیرد که او نمی‌خواهد باشد. در قسمت دوم فصل، وقتی نامزدش از او می‌خواهد فعالیتش را متوقف کند، خشم در چشمانش شعله‌ور می‌شود اما به‌سرعت آن را کنترل می‌کند. در گفت‌وگویش با مدی نیز تنشی انفجاری وجود دارد. آن‌ها پیش‌تر در یک مثلث عشقی رقیب بودند و حالا او تلاش می‌کند در برخورد با دوست سابقش رفتاری بزرگوارانه داشته باشد. او می‌گوید باید از مدی اجازه می‌گرفت، هرچند معتقد است رابطه‌اش اجتناب‌ناپذیر بوده است و احساسی که بین آن‌ها وجود دارد واقعی است.

او این جملات را با نوعی سادگی بیان می‌کند که تنها از یک بازیگر زیرک برمی‌آید؛ گویی شخصیت تلاش دارد خودش را قانع کند و در ذهنش داستانی بزرگ از عشق و دوستی بسازد. او هم می‌خواهد برای مردان جذاب باشد و هم می‌خواهد از سوی مدی دوست‌داشتنی دیده شود. شاید واقعاً باور نداشته باشد که باید اجازه می‌گرفت، اما دوست دارد چنین انسانی باشد، و همین برایش کافی است.

این نوع بازی، هرچند نسبت به برخی اجراهای پرهیاهوی گذشته‌اش آرام‌تر است، اما همچنان پیچیده و دقیق است. در ادامه، تعامل او و مدی به لحظاتی عجیب و حتی طنزآمیز هم می‌رسد. در مجموع، این نقش‌آفرینی نشان‌دهنده مهارت بازیگری است که برخلاف شخصیتی که بازی می‌کند، به‌خوبی خود را می‌شناسد و توانسته تمام ابعاد تصویری که از او در ذهن مخاطبان وجود دارد را در قالبی یکپارچه و تأثیرگذار به نمایش بگذارد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا